السيد الخميني
63
ديوان امام ( فارسى )
مُبتلاى دوست باد صبا ! گذر كنى ارْ در سراى دوست * برگو كه دوست سر ننهد جُز به پاى دوست من سر نمىنهم ، مگر اندر قدوم يار * من جان نمىدهم ، مگر اندر هواى دوست كردى دل مرا ز فراق رُخت كباب * انصافْ خود بده كه بود اين سزاى دوست ؟ مجنونْ اسير عشق شد ، امّا چو من نشد * اى كاش كس چو من نشود مُبتلاى دوست